نکته ها و مفاهیم درسهایی از شیمی پایه
درباره وبلاگ


ارائه ی درسها وسئوالات امتحانات داخلی ونهایی و کنکور دانشگاههاو ازمایشهای جالب و مطالب مختلف دیگر

مدیر وبلاگ : عبداله جهانتاب

بـــاور کـن
دیــدن هـــر بــامــداد

اتـفــاق ســاده ای نیـست
خــوشـاینــد است و تـکــرار نـاپـذیـر …
گنجـشک هــا بیخــود شلـوغش نمی کنند .


خدایا شکر الحمدالله رب العالمین شکر

عکس ‏‎Farhad Bagerzadeh‎‏




نوع مطلب :
برچسب ها : از هر دری سخنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 شهریور 1394 :: نویسنده : عبداله جهانتاب

گل شقایق


شقایق گفت باخنده ،نه بیمارم نه تب دارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی ،نه با این رنگ وزیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق وشیدایی

یکی از روزهایی که زمین تب دارو سوزان بود

وصحرا در عطش میسوخت تمام غونچه ها تشنه

ومن بیتاب وخوشکیده تنم در آتشی میسوخت

زره آمد یکی خسته، به پایش خار  بنشسته

وعشق از چهره اش پیدای پیدا بود

زآنچه زیر لب میگفت شنیدم سخت شیدا بود

نمیدانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

از نوعی که من بودم بگیرند و ریشه اش را بسوزانند

شود مرحم برای دلبرش آن دم شفا یابد

وآنچه با خودش میگفت بسی کوه وبیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بود و

یک دم هم نیا سوده که ناگه چشم او افتاد بر رویم

بدون لحظه ای تردیدشتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد وبه ره افتاد

واو می رفت ومن در دست او بودم

واو هر لحظه سر به بالا ها تشکر از خدا میکرد

پس از چندی هوا ،چون کوره آتش زمین میس.خت

ودیگر داشت در دستش تمام ریشه ام میسوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت :اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

وزین گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را چنان میرفت وتن

در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم

دلم میسوخت اما راه پایان کو؟؟

نه حتی آب نسیمی در بیابان کو

ودیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت

که نا گه به روی زا نوهای او خم شد ودیگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای ا ز آن بیابان کا شت

نشست وسینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت،باز هم بشکافت اما آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو میکرد

زمین وآسمان را پشت و رو میکرد

و هر چیزی که هر جا بود با غم زیر ورو میکرد

نمیدانم چه میگویم؟به جای آب خونش را به من می داد و بر لب او فریاد

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی بمان ای گل

ومن ماندم نشان عشق وشیدایی وبا این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد





نوع مطلب :
برچسب ها : از هر دری سخنی،
لینک های مرتبط :

من تنگدل ز کنج قفس نیستم ولی ...
یک ناله در میانه ی گلزارم آرزوست ...

( آذر بیگدلی )

عکس ‏‎Forough Babaei‎‏




نوع مطلب :
برچسب ها : از هر دری سخنی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 مرداد 1394 :: نویسنده : عبداله جهانتاب
عکس ‏‎Donya Yasemi‎‏




نوع مطلب :
برچسب ها : از هر دری سخنی،
لینک های مرتبط :

 تا کی غم ان خورم که دارم یا نه

عکس ‏‎Mohsen Tabatabaeian‎‏




نوع مطلب :
برچسب ها : از هر دری سخنی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...